پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ ساعت 1:36 توسط غریب السلطنه | 

فکر میکنم ۲ سال اخیر زندگیم کاملا قابلیت این رو داره که به یه سفرنامه تمام عیار تبدیل بشه

طوری که هر ماه چهارشنبه آخر شبش حرکت میکردم که تا قبل ظهر خونه باشم

و از اون سمت جمعه آخر شبش راه می افتادم که شنبه قبل ۱۰ برسم سرکار

چهارشنیه و شنبه، ساک دستی یا چمدون کوچیکم مهمان محل کارم میشد

تنهایی سفر رفتن هم دنیای خودش رو داره، حتی اگه کل طول مسیر همه خواب باشن

حتی اگر هم کلام نداشته باشی،

حتی اگه سخت باشه.

احتمال میدم آخرین سفر امسالم به پایتخت آلوده کشور باشه، البته این فقط یه احتماله و اعتبار دیگری نداره :)

واقعا آدم‌های بیشعور همیشه دست پیش میگیرن که پس نیفتن و میخوان بگن تو مقصری، حتی زمانی که تو عین بچه آدمی زاده بی‌صدا توی سرمای خیابون منتظر بودی.

جمعه گذشته عروسی دعوت بودم و بسیار بهم خوش گذشت :)

لطفا عروس و دوماد بشین :)

میزان بزرگی یا کوچیکی مراسم تون چندان اهمیت نداره، مهم کیفیته :)

اون حس و حال و هوا

اون رقص دونفره عاشقانه که با اشک شوق همدیگه رو نگاه می‌کنین

لطفا عاقلانه انتخاب و عاشقانه زندگی کنین :)

شرایطش رو هم داشتین عروسی بگیرین :)

من اگه عروسی بگیرم یه روز، یه ماشین مثل اتوبوس از نظر فضای داخلی بزرگ، اجاره میکنم و داخلش خوراکی و موسیقی و مواردی که لازمه میذارم

میریم دنبال دوستامون

توی ماشین می‌زنیم و می‌خونیم و جشن می‌گیرم

یه جا توی دل طبیعت یه میز میچینم

یه گروه عکاسی ساده

یه دور همی با دوستامون و غذا و عکاسی از هرکسی که دلش خواست

و تمام :)

عروسی خوش گذشت :)

عروس ماه بود :)

دوماد شاد بود :)

ماها هم اشکی، که دختر کوچولوی دیروز، امروز عروس شده:)

خدایی از رفتن پول‌هام توی عروسی برای بخش‌های مختلف اصلا ناراحت نیستم :)

هرچند کلا رقم خاصی هم نشد (در مقایسه با شرایطی که بود) :)

بعد عروسی هم مهمونی و مهمون بازی دعوت بودم

امروز هم ۱ ساعت حسابی زیر بارون احتمالا اسیدی خیس شدم :)

یه طوری که مجبور شدم یه مسیر کوتاهی رو اسنپ بگیرم

چند کیلومتر مسیر، ناقابل ۲۶۰ هزار تومان

و حدود ۴۰ دقیقه ترافیک (عکس الانه، ساعت ۶ ترافیک وحشتناک بود)

خدایی سخنی درباره این بخش ندارم

گشت و گذار خوبی بود :)

دلم تنگ شده بود.

کاش از ساختمون پشتی‌مون عکس میگرفتم، خونه آقای شمخانی بود. هنوزم اون حفره ایجاد شده از انفجار همونطوری مونده و ساختمون تخلیه است انگار، شاید هم نصف طبقات بالا

حس میکنم به عنوان بنای تاریخی از جنگ میخوان نگهش دارن که هنوزم تعمیرش نکردن :/

امیدوارم صبح زود برسم، حوصله راننده‌های نامحترم رو ندارم

خیلی اذیتم کردن.

دست و دلم به نوشتن نمیره :/

برچسب ها :

جلسات شورای حقوق بشر

،

گفتگو

،

سفر

مشخصات
تراوشات ذهن یک آشفته دل لطفا با لطافت از اینجا گذر کنید
موجودی رنجور در پس این کلمات نهفته است
شاید برای شما تنها سطرهایی پر از کلمات باشند
اما برای او
تمام آن چیزی است که دارد
دارایی اش را به حراج نگذارید


+ سخنان اینجانب تاریخ انقضا دارد.