پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴ ساعت 22:28 توسط غریب السلطنه | 

این روزها در یک رقابت سنگین در بخش «مسابقات مچ‌اندازی سطح المپیک پاییزی» با حضور جناب عزرائیل بودم.

سطح مسابقات به‌قدری بالا بود که داورها هم جرأت نمی‌کردند پلک بزنند؛

رقابت نفس‌گیر بود و هر لحظه ممکن بود یکی‌ از ما دستش بخورد به سقف دنیا!

اما خب…

من آن بازیکنی نیستم که کم بیاورد یا بی‌دلیل تسلیم شود. تا آخرین توان ایستادم و از میدان بیرون نرفتم.

در نهایت هم نتیجه مسابقه به دور بعد موکول شد؛

چون امتیازهایمان آن‌قدر نزدیک بود که هیچ‌کداممان برنده قطعی اعلام نشد.

.

.

.

.

.

.

+ من مدتی مریض شده بودم :)

+ بابت احوال پرسی همه دوستان سپاسگزارم :)

برچسب ها :

بیماری

،

دلتنگی

،

خانه

مشخصات
تراوشات ذهن یک آشفته دل لطفا با لطافت از اینجا گذر کنید
موجودی رنجور در پس این کلمات نهفته است
شاید برای شما تنها سطرهایی پر از کلمات باشند
اما برای او
تمام آن چیزی است که دارد
دارایی اش را به حراج نگذارید


+ سخنان اینجانب تاریخ انقضا دارد.