این روزها در یک رقابت سنگین در بخش «مسابقات مچاندازی سطح المپیک پاییزی» با حضور جناب عزرائیل بودم.
سطح مسابقات بهقدری بالا بود که داورها هم جرأت نمیکردند پلک بزنند؛
رقابت نفسگیر بود و هر لحظه ممکن بود یکی از ما دستش بخورد به سقف دنیا!
اما خب…
من آن بازیکنی نیستم که کم بیاورد یا بیدلیل تسلیم شود. تا آخرین توان ایستادم و از میدان بیرون نرفتم.
در نهایت هم نتیجه مسابقه به دور بعد موکول شد؛
چون امتیازهایمان آنقدر نزدیک بود که هیچکداممان برنده قطعی اعلام نشد.
.
.
.
.
.
.
+ من مدتی مریض شده بودم :)
+ بابت احوال پرسی همه دوستان سپاسگزارم :)
لطفا با لطافت از اینجا گذر کنید