شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 22:54 توسط غریب السلطنه | 

نیمه‌های شب زمان دیدارهای مخصوص ماست.

صدای خرناس‌های وحشی‌اش را از درونم می‌شنوم، آنقدر وحشی و آماده، که کوچکترین اشتباهی، بزرگترین جنایت تاریخ را در پی خواهد داشت.

شبانگاهان در تاریکی و ظلمات، چشمان من بسته و قلاده او باز می‌شود و حال وقت نمایش است؛ نمایش خونین قدرت.

رویاهای شبانه، حریم بی‌قید و شرط اوست و جولانگاهی بی‌انتها برای جنایت‌هایش.

می‌دَرَد،

می‌کُشَد،

می‌خورد،

و طعم قدرت را با تک تک سلول‌های خود می‌چشد.

نیمه شب تا صبح فرصت دارد که دنیای خود را خونین‌تر کند و طلوع آفتاب، پایان بازی است.

چشم‌ها باز می‌شود و گویی که آب از آب تکان نخورده است.

زندگی روی خوش لبخندش را نشان می‌دهد، لبخندی گرم و هستی بخش.

برچسب ها :

افکار

،

ترس

،

هیولای درون

مشخصات
تراوشات ذهن یک آشفته دل لطفا با لطافت از اینجا گذر کنید
موجودی رنجور در پس این کلمات نهفته است
شاید برای شما تنها سطرهایی پر از کلمات باشند
اما برای او
تمام آن چیزی است که دارد
دارایی اش را به حراج نگذارید


+ سخنان اینجانب تاریخ انقضا دارد.